آشنا
شیشه ی پنجره را باران شست اما از دل من چه کسی نقش تو را خواهد شست... چه خوش خیال است ... فاصله را می گویم... به خیالش تو را از من دور کرده ولی نمی داند که جای تو امن است... در میان قلب من ... گنجشک به خداگفت: لانه ی کوچکی داشتم،آرامگاه خستگیم بودوسرپناه خستگیم طوفان تو آنرا از من گرفت. این لانه کجای دنیای تو را گرفته بود؟ خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود و تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند ، آنگاه تو از کمین مار پر گشودی چه بسیار بلاها یی که بواسطه ی محبتم از تو دور کردم وتو ندانسته به دشمنیم بر خاستی... دلم هوای خزان کرده ست دلم هوای کوچ پرنده های غریب: وپابه پای تمام نقوش بیزاری، دلم هوای پژمردن کرده ست چه بی تفاوتی تلخی! دلم هوای مردن کرده ست کجاست یار؟؟؟ کجاست ظلمت، -بیغوله، -کوچه، -تنهایی، دلم هوای مردن کرده ست... ....................................... ....................... .......... ...


